دو مستند «مهارنشده» و «مهارشده» هیچ ارتباطی با هم ندارند
کارگردان مستند «مهارنشده» گفت: انتظار داشتیم همکاران باشگاه خبرنگاران با رعایت حقوق مالکیت معنوی، زحمات چندماهه یک تیم سازنده را به باد ندهند یا حداقل این توضیحات را آنها که مقصر بودند ارائه دهند نه ما.

مصطفی رضوانی نویسنده و کارگردان «مستند مهارنشده» در گفتوگو با خبرنگار سینمایی باشگاه خبری فارس «توانا» با اشاره به شباهت نام مستند «مهارنشده» با مستند باشگاه خبرنگاران به نام «مهارشده» اظهار داشت: واقعیت این است که ما از حدود 3 ماه پیش برای شنیده شدن نام و برند مستندمان یعنی «مهارنشده» که درباره قدرت نرم جمهوری اسلامی است، کارهای تبلیغاتی بسیاری کرده بودیم.
وی ادامه داد: جلسه رونمایی در تالار وحدت برگزار شد، چند روزی در سینما سپیده تهران و سپس در 50 دانشگاه کشور آن را به نمایش گذاشتیم و در فضای مجازی نیز کارهای خبری و رسانهای بسیاری انجام دادیم تا اینکه به واقع مخاطبهای بسیاری را آماده و منتظر عرضه آن در بازار و شبکه خانگی کردیم.
رضوانی خاطرنشان کرد: از قبل هم اعلام کرده بودیم قرار است اواخر آذرماه، پخش خانگی این مستند آغاز شود ولی به یکباره و در همین اثنا، محصولی با موضوع «دستگیری جاسوس سیا» در صدا و سیما به نمایش درآمد که انتخاب نامی مشابه با «مهارنشده» یعنی «مهارشده» همه ما را حیرت زده کرد.
وی در ادامه افزود: من نمیتوانم به ضرص قاطع ادعا کنم که صدا و سیما قصد داشت با مشابهسازی از نام «مهارنشده» از حجم تبلیغات و توجهی که معطوف «مهارنشده» بود، برای دیده شدن کار خود استفاده کند ولی متاسفانه در عمل همین اتفاق افتاد. به طوری که از یکشنبه شب که این برنامه در تلویزیون پخش شد، بسیاری دچار این اشتباه شده بودند که این برنامه همان «مستند مهارنشده» است و بدتر اینکه برای سطح کیفی پایینتر از انتظار این مستند به ما اعتراض کردند. برآورد من این است که در نتیجه این اتفاق، ما برخی از مخاطبان خود را از دست دادیم.
کارگردان مستند مهار نشده اضافه کرد: البته این دو مستند از نظر موضوع و ساختار هیچ ارتباطی به هم ندارند جز آنکه هر دو در صدد هستند دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی را به نمایش بگذارند. ولی ما از سازندگان آن انتظار داشتیم حقوق مالکیت معنوی آثار را رعایت کنند و با انتخاب مناسب اسم، زحمات چندماهه یک تیم سازنده را به باد ندهند.
رضوانی گفت: توقع داشتیم حداقل بعد از اطلاع از این تشابه اسمی، در مجامع خبری رسمی حاضر شده و به جای ما - که هیچ رسانه جمعی نداریم - لطف کنند و در حد چند دقیقه مخاطب را از گنگی خارج کنند که متاسفانه هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد.
انتهای پیام/ا
سینما به مثابه نصیحت یک پدر!
بسم الله الرحمن الرحیم
سینمای متعهد و دینی، مفهوم جدید و البته ناشناخته ای است که بخصوص بعد از انقلاب بعنوان مقصود عده ای متدین که سینما را «ابزاری برای تبلیغ دینی» می دانستند مطرح شد. آنها تا به امروز حرکتهایی هم صورت داده اند تا آنچه را که در ذهن داشتند به روی پرده سینما نیز ببرند. اما به عقیده من آنچه که امروز در نتیجه این نوع نگاه به سینما (یعنی سینما ابزاری نو برای تبلیغ) به وجود آمده است، صرفاً یک «فیلم نامه نویسی دینی» است نه «فیلمسازی دینی».
به این صورت که صرفا فیلم نامه هایی بر اساس مفاهیم دینی یا انقلابی نوشته شده و فیلمی بر پایه آنها ساخته می شود. بعبارتی از بین همه حرفه ها و هنرهای موجود در فیلمسازی تنها «فیلم نامه» است که صبغه دینی به خود می گیرد. بالعکس در نحوه دکوپاژ کارگردان، فیلمبرداری فیلمبردار، تدوین تدوین گر، صداگذاری صداگذار و ... کارِ متفاوتی از باقی فیلمها صورت نمی گیرد.

به عبارت دیگر این دینی شدن هنوز در محتوای فیلم ها درجا می زند و هنوز کسی نمی داند که اگر فرم فیلم هم بخواهد دینی بشود یعنی چه؟
به علاوه به جز تهیه کننده و در برخی موارد کارگردان، سایر هنرمندانی که قرار است در خلق این اثر دینی سهیم باشند اساسا آنچنان درد دین و خلق اثری دینی ندارند. یعنی باقی عوامل - حتی در برخی موارد نویسنده هم- انسانهای با دغدغه دین نیستند چه اینکه در واقع همان عوامل فیلمهای دیگرند که اینجا نیز حضور دارند. شاید اهمیت یک فیلمبردار متعهد، یک تدوین گر با دغدغه، حتی یک نورپرداز متدین را کسانی که کارکرد درست این هنرها در انتقال مفهوم را می دانند بهتر دریابند. اما در وضع حاضر این افراد معمولا به دلایل دیگری در پشت یا جلوی صحنه ایفای نقش میکنند؛ یکی شهرت، یکی پول، و دیگری کسب درآمد یومیه و گذران زندگی.
اما در نهایت در همین رویه موجود برای فیلمهای به اصطلاح دینی یا انقلابی (یعنی صرفاً نوشتن فیلمنامه های دینی و انقلابی و ... و تبدیل آن به فیلم) نیز اشکال مشترک و به عقیده من ایراد فاحشی دیده می شود که حقیر نامش را «پیام زدگی» یا به قول خودمان «تابلو پیام دادن!» می گذارم. دیالوگهایی که می خواهند جای خالی یک دکوپاژ مناسب، یک میزانسن خوب، یک نورپردازی معنا دار، یک داستان پردازی زیبا، یک موسیقی به جا و خلاصه جای هر آنچه که باید برای تاثیر گذاری بهتر و غیرمستقیم تر حضور داشته باشد -که ندارد- را پر کنند!
از این قبیل دیالوگها در بیشتر فیلمهای اخیر سینمایی و تلویزیونی فیلمسازان امت حزب الله -که بر مبنای مقدمه مذکور انتظارشان از سینما یک جعبه انتقال همه نوع پیام های اخلاقی و سیاسی و دینی و ... است- وجود دارد. البته اینجانب به هیچ وجه با کارکرد «انتقال پیام» در سینما مخالف نیستم و اتفاقا آن را لازم می دانم ولی اجالتاً فکر میکنم انتقال پیام در فیلم باید یک فرقی با انتقال پیام از روی منبر سخنرانی یا نصیحت یک پدر به پسرش داشته باشد!

فعلا آنقدر که ذهنم با یک مرور ساده یاری میکند شاهد مثال هایی از فیلمهای اخیر امت حزب الله می آورم:
1- در «سی و سه روز» شورجه، آنجاییکه می خواست عمق نفوذ استراتژیک ایران در منطقه را نشان دهد به طرزی ابلهانه کل موضوع به این مهمی را در یک دیالوگ دوخطی سر هم آورد که:
- میدانی این موشکهای ضد مرکاوا را چه کسی به ما داده است؟
- مگر نمیدانی؟ ایران دیگر!!!
2- در فیلم اخیر «پایان نامه» آنجا داشتند سر روزنامه ای که رویش بنشینند دعوا می کردند اصولا همه اش دیالوگهای حاوی پیام های رو بود. به خصوص آنجا که حامد کمیلی گفت: «واقعنا! ما اگر بخوایم فقط حرفمونو بزنیم بعد یک عده ضد انقلاب و خارجی نیان خودشونو قاطی ماها کنن باید چیکار کنیم؟!!!»
3- یادم است در «یوسف پیامبر» سلحشور هر دو قسمت یک بار این پیام اخلاقی را تکرار می کرد: «مگر می شود خدایی را که نابود ناشدنی و ازلی است را رها کنم و این بتها را بپرستم؟! چطور ممکن است خدایی را که نابودناشدنی و ازلی است را رها کنم و ...؟ آیا ممکن است خدایی را ...!!!»
4- «اخراجی های 2و3» دهنمکی هم خالی نبود از این ضعفها و تابلوبازی ها! البته الان چیزی به خاطر ندارم.

خلاصه کنم عمده خلأهای موجود در راه دستیابی به «سینمای دینی» که در این مقاله آمد را:
1- فقدان تعریفی از سینمای دینی با همه ابعادش؛ بخصوص فقدان تعریفی برای فرم دینی سینما. (در مقابل محتوای دینی سینما)
2- ضعف در انتقال پیام ها و استفاده نکردن از تمام ظرفیت سینما برای انتقال پیام و اکتفا کردن به ظرفیت یک سخنرانی.
3- نداشتن هنرمندان دینی و با دغدغه دین برای همه وظایف جلو و پشت صحنه.
یا علی
باتلاقی برای نمازشب خوانها!
از باتلاقی به اسم سینما حرف میزند و همه را از ورود به آن منع میکند. می گوید اگر شهید آوینی با وضو پای میز تدوین می نشست، امروز باید با نماز شب وارد سینما شد. یادم هست قدیم ترها که حضوراً پیشش رفته بودیم، می گفت در کنار فعالیت سینمایی اش روزانه 3 برنامه ثابت دارد: اول احادیثی از اصول کافی را میخواند؛ دوم مقادیری، تفسیر آقای جوادی را گوش می دهد و سوم هم اندکی مطالعات اخلاقی دارد. که اگر این کارها را نکنی فضای پر گل و بلبل روشنفکری تو را هم می بلعد و چنین می شوند و چنان که زان پس از مشاهده تغییرات ایدئولوژیک خود هم تعجب نکن!
بگذریم... خلاصه آنکه انسان از این تدبیرهای سفت و سختش برای حفظ شدن در آلودگی موجود سینما، متحیر می ماند... گذشت تا اینکه شخصی دست بلند کرد و گفت:
- ببخشید! میشه بگید چرا تو فیلمتون آیت الله ... را مسخره کردید؟
- من مسخره نکردم!
- چرا توهین کردید!
- نه! اون اسمش توهین نبود!
- بود!
- اصلاً تو برو یه فیلمی بساز و توش آقای ... را مسخره نکن!
و این همان پاسخی است که اتفاقاً همان جماعت روشنفکر، در پاسخ به منتقدین می دهند. چون در گفتمان این جماعت، هر چیزی خوب است و اساساً خوب و بد، نسبی است. هر کسی برداشت و قرائت خود را از حقیقت دارد و هر کسی مطابق ادراک خودش، هنرش را خلق می کند. پس تو اگر فکر میکنی که این مورد در فیلم نباشد بهتر است، برای خودت درست است. پس تو فیلمت را آنگونه بساز که می خواهی و من هم اینگونه!
گذشت... دیگری دستی بلند میکند و می گوید:
- آقای کارگردان! اینجا که همه خودی اند و دشمنی نداریم! ما هم که از فیلم شما حمایت کرده ایم! این چه طرز پاسخ به انتقادات است؟
- من زیر منت هیچ کس نمی روم! حمایت کرده اید که کرده اید!
- ما از شما حمایت نکرده ایم! از فیلمتان حمایت کردیم!
- من هم باید دشمنی دشمن ها را تحمل کنم، هم طعنه شما بچه حزب اللهی ها را! اصلاً شما هم حرف خودتان را بزنید! بگویید چرا سوسن خانم گذاشتی؟! چرا اینو مسخره کردی؟ مردم فیلم مرا پسندیده اند! انتقادهای شما هم مغرضانه است!
بچه ها انواع و اقسام طرق را برای انتقال انتقادات امتحان می کردند! اما همه بسته بود! یکی برای آنکه انتقادش نافذ آید، بلند شد و اول کلی و تعریف و تمجید از فیلم کرد که آقای کارگردان را نرم کند. اما همچین که به انتقادش رسید، جواب متفاوتی نشنید:
- همین که مردم غیر حزب اللهی برای شعر «حاجی گرینف، پارتی کلفت، هم اینوری، هم اونوری...» (سوسن خانم) دست میزدند یعنی که من کار بزرگی برای انتقال پیام فیلم به قشر غیرمذهبی کرده ام!
هر از چند گاهی دستم را بلند میکردم تا سوالی بپرسم. اما هر بار میکرفون در میانه راه قاپیده می شد. بعد از اتمام جلسه، با خودم گفتم بروم شخصی مطرح کنم، شاید پذیرشش بیشتر باشد. باز هم نشد که نشد. دست آخر گفتم حالا که رودررو مقدور نبود، اینجا بنویسم. شاید این بار به دستش برسد:
«برادر عزیز! ما فیلم شما را دیدیم. از فیلمتان هم حمایت کردیم. بیانیه هم دادیم. در مقابلش چیزی هم نمی خواهیم! اما دوست داشتیم اگر قرار است سوالی هم از شما بشود، از جانب حامیان فیلم باشد که مغرضانه تلقی نشود. و آن اینکه:
١- تا به حال انتقادی شده که شما آن را پذیرفته باشید؟!
٢- فکر نمیکنید، شمایی که یک روزی در میان همین بچه حزب اللهی ها بودید، چه شده که به ایشان هم میگویید مغرض؟! فکر نمیکنید، مسعود دهنمکی، با آن همه تفسیر و اخلاق و اصول کافی، و با آن همه توصیه به حفظ دین، باز هم تغییر کرده است؟ فکر نمیکنید دهنمکی هم دیگر خط قرمزهای خودش را دارد نه خط قرمزهای بچه حرب اللهی ها را؟ فکر نمیکنید برای مسعود دهنمکی هم این یک فرض و یک واجب شده است که فیلمش رقص و آواز داشته باشد تا تیپهایی خاص را هم بتواند به سینما بکشاند؟ و بدتر از آن اینکه خودش هم متوجه این تغییرات نیست؟
۴- علیرغم آنکه از مضامین خوب فیلمتان دفاع کردم و میکنم، امیدوارم اخراجی های 4ی ساخته شود تا از آن پس دیگر فروش بالا را حربه ای برای نپذیرفتن اشکالات فیلم نکنید!
۵- در آخر باید بگویم خودم و امثال خودم را هم از این باتلاق در امان نمی بینم. انشاالله که خدا همه مان را حفظ کند!»
یا علی
چرا بعضی ها سانسورچی می شوند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع "سانسور واقعیتها و یا عدم اطلاع رسانی کامل" امروز دامن گیر همه رسانه های دنیاست. چه در خارج و چه در داخل. چه رسانه های موافق و چه رسانه های مخالف.

رسانه ها خود دو دسته اند: بیشترشان در ظاهر سانسورچی نیستند و سعی دارند اهمواره «ژست انصاف» را رعایت کنند و به نحوی مخاطب را فریب داده و اعتماد او را جلب نمایند. اینها غالباً به جای حذف خبر، از کمرنگ کردن و پررنگ کردن خبرها یا تحریف آنها در ذهن مخاطب استفاده می کنند.
اما دسته دوم سانسورچی هایی هستند که هم برای خودشان و هم برای مخاطبانشان پذیرفته شده است که آنها سانسورچی اند! اینها غالباً رسانه های قدرتمند اما بی عرضه ای هستند که فرصت رقابت را به هیچ رسانه دیگری نمی دهند و لذا چون رقیبی ندارند، همواره افرادی بالاجبار مخاطب آن هستند پس نیازی به تغییر این روند نمی بینند. اینها سانسورچی اند، آن هم به حذف کامل برخی خبرها! و تا زمانی که مجبور نشوند فرصت رقابت را به کسی بدهند سانسورچی خواهند ماند. از این دسته دوم است صدا و سیمای ما!
اما اینکه چرا یک رسانه سانسورچی می شود و خود را ملزم می بیند تا بعضی از اخبار را حذف، کمرنگ یا تحریف کند مسئله مهمتری است. چرا که با رفع آن شاید بتوان با خیال راحت و بدون تحمل هیچ ضرری، به تنها رسانه بدون سانسور دنیا مبدل شد. حال چه روزنامه و مجله باشد، چه یک شبکه خبری و چه یک فیلم مستند.
فقدان یک تحلیل یا پاسخ مناسب درباره داده هایی که به ظاهر یا به واقع علیه ماست، و ناتوانی در ارائه چنین تحلیلهایی ما را به رسانه ای سانسورچی تبدیل خواهد کرد. چون با ارائه خبر خام همواره از ناتوانی مخاطب خودی در هضم خبر نگران هستیم و از اینکه انتشار آن به ضرر ما تمام شود و مثلاً مخاطب ما بالکل به جبهه مقابل سر بخورد! لذا در حالتی که نمی توانیم برای خبرها و انتقادها، تحلیل یا پاسخ مناسبی ضمیمه کنیم شاید بهترین و ساده ترین راه همان حذف خبرها باشد.
حال آنکه ارائه اخبار یا انتقاداتی که علیه ماست، اگر به ضمیمه یک تحلیل یا پاسخ درست و قوی باشد نه تنها نگرانی ما را برای برداشت غلط مخاطب از این خبر بسیار کم میکند، بلکه چهار ثمره مهم دارد:
١- توانایی انتشار انتقادهایی که به جبهه خودی دارید را به دست می آورید و از برکات آن یعنی اصلاح وضع خود استفاده می کنید. یعنی اگر انتقاد حقی به خودیها داشته باشید آن را جسورانه منتشر می کنید ولی با ضمیمه کردن تحلیلی جامع تر و مثلاً ذکر خوبی ها در کنار این انتقاد، مانع ناامیدی کلی مخاطب از جبهه خودی و سرخوردن آن به سمت دیگر می شوید.
٢- شما به عنوان یک رسانه کامل و منصف شناخته خواهید شد نه یک سانسورچی و و یک متعصب. لذا توانایی تاثیر گذاری شما در جذب مخاطب از همه اقشار افزایش خواهد یافت.
٣- راه هرگونه سوء استفاده از این گونه خبرها توسط رسانه های دیگر از بین خواهید رفت. چرا که در غیر اینصورت خبر توسط سایر رسانه ها اعلام شده و با تحلیل های آنها مصادره خواهد شد و حالا این شمایید که در موضع انفعالید و باید به در و دیوار بزنید و شبهات رسانه های دیگر را پاسخ دهید.
۴- مخاطبان را از اقدامات و برنامه ریزی های دشمن آگاه می کند.
اما در این میان تفاوتی بین جبهه حق و جبهه باطل موجود است. و آن این است که جبهه باطل هیچ تحلیل یا پاسخ واقعی که خبرهای علیه اش را خنثی کند ندارد و ارائه چنین تحلیلهایی از طرف او اساسا امکان عقلی ندارند چراکه او باطل است و هیچ تحلیلی باطل را حق نخواهد کرد. اگرچه شاید بتواند به عنوان کف روی آب و موقتاً مخاطبان را اقناع کرد اما در نهایت ادامه این روند تناقضاتی در تحلیلهای رسانه های باطل دیده خواهد شد که آنها را از اعتبار خواهند انداخت. همچنانکه این روند رو به آغاز است.
اما از طرف دیگر جبهه حق از حیث آنکه حق است، عقلاً و قاعدتاً باید بتواند تحلیلی مناسبِ خبرهای علیه پیدا کند بطوریکه آن خبر تغییری در اعتقاد حامیان حق ایجاد نکرده و بالعکس قشر خاکستری را به دلایلی که ذکر شد جذب خود کند.
-----------------
پ.ن: گاهی رخ می دهد که شما نگران ناتوانی مخاطبان خودی از هضم یک خبر خاص نیستید، و فقط سوء استفاده دشمنان از خبر است که علت اصلی سانسور شما در فضای عمومی است. چنین سانسورهایی تنها گاهی مورد قبول است که اولاً خبر به واقع سوءاستفاده پذیر باشد و ثانیاً امکان انتشارش توسط هیچ رسانه دیگری نیز در فضای عمومی نباشد.
یا علی مدد
جزئی ترین مفاهیم هنر از لسان امام خامنه ای
بسم الله الرحمن الرحیم
متن حاضر حاصل گردآوری موضوعی سخنان امام خامنه ای با موضوع «کلی هنر» میباشد (یعنی غیر از مباحثی که درباره رشته های خاص هنری ایراد شده است) این گردآوری مربوط به بیش از ٩ ماه قبل است که حقیر آن را بعد از چاپ در شماره اخیر نشریه بهاران در اختیار سایر خوانندگان قرار می دهم. تا هم عمق درک ایشان را از جزئیترین مفاهیم هنر فهمیده شود و هم آنهایی که در پی به سرانجام رساندن هنر انقلاب هستند، نقشه راه خود را از این بیانات برگزینند.

-----------------------
١. تأثیر هنر به خواست مخاطب وابسته نیست
هرچه امثال من درباره انقلاب بگوییم، نخواهیم توانست آن حقیقت عظیم [انقلاب] را تشریح کنیم؛ مگر این که زبانِ هنر وارد میدان شود. زبانِ هنر است که مىتواند حوادث عظیم را تبیین و تشریح کند. هنر چنین نقشى را دارد. هنر، زبان رسایى براى همه موضوعات و بخصوص موضوعات پیچیدهاى مثل انقلاب است.[1]
این شکوه وجود دارد، ولى یک نفر باید آن را به ما نشان بدهد. او، چه کسى است؟ او، شمایید. یعنى اگر شما قدر خودتان را بدانید، مىتوانید حامل آنچنان نورانیتى باشید که انسانها را تکان مىدهد. آنطور حقایق واقعاً ماها را منقلب مىکند. آن حقیقت (دفاع مقدس و انقلاب) اتفاق افتاد و یک لحظه از بین رفت. البته در ملکوت باقى است؛ اما در عالم ناسوت و در مادّیت و حساب زمان و مکان ما، در یک لحظه حادثهیى اتفاق افتاد و تمام شد و رفت. چه چیزى مىتواند این حادثه را ماندگار کند؟ چه چیزى مىتواند آن را به گونهیى که حتّى چشم عادى در حضور نمىبیند، در غیاب آن حادثه، به دل و بصیرت انسان تفهیم بکند؟ آن، هنر است. هنر این نقش را دارد و مىتواند این کار را انجام بدهد.[2]
تأثیر هنر به خواست کسى که مخاطب هنر است، وابستگى ندارد. او بخواهد یا نخواهد، این اثر را خواهد گذاشت.[3] من حوادثى را به چشم خودم دیدهام که شاید چشم مادّى نتوانسته آنها را درک کند؛ اما بعد که شما هنرمندان آنها را به نگارش درمىآورید، یا در قالب نمایش نشان مىدهید و یا به زبان قصه بیان مىکنید، من آن حوادث را که بازبینى مىکنم، مىبینم عجب حوادثى بوده است؛ تازه شروع به فهمیدن آن مىکنم.[4] هنرمند مىتواند کشور و بلکه دنیایى را با هنر خودش پوشش بدهد و ذهنیتهایى را بسازد و هدایتهایى را براى افراد بیافریند و یا لذتهاى روحى و معنوى را به کسانى که اهلالتذاذ هنرى هستند، ببخشد.[5]
من بارها داستان اصحاب کهف را گفتهام و شنیدهام و خواندهام؛ اما حقیقت قضیه این است که قصۀ اصحاب کهف را از شما یاد گرفتم. آن شبى که شما آن صحنۀ بسیار زیبا و قوى و پیچیده و عالى را اجرا کردید، من فهمیدم که «اذ قاموا ربّنا ربّ السّموات و الأرض» یعنى چه؟ آن شب من این را به چشم خودم دیدم. شما حقیقتاً یک داستان قرآنى را زنده و مجسم کردید و آن را در مقابل چشم بینندگان قرار دادید.[6] هنرمند به خاطر آن ظرافت و لطافت و حساسیت، حقیقت را بهتر و زودتر مىفهمد و بهتر بیان مىکند و نسبت به آن پایبندتر مىماند.[7]
هنرمند، به تنهایی یک دنیاست
مسأله هنر و هنرمند، جزو مسائلى است که هم ظریف است، هم بهشدّت حساس و دقیق است و مرزهاى دشوارى در این زمینه وجود دارد.[8] هر هنرمندى به تنهایى یک دنیاست و این خاصیتِ هنرى است که در وجود اوست. اگر انسان فرصت مىکرد تا غمگسارانه پاى دل هنرمندان بنشیند، دنیاى عجیب و زیبایى مىدید؛ آمیختهاى از غمها و شادیها؛ آرزوها و نگرانیها و آرمانها.[9] هنرمند بهجت ویژهاى دارد که با شادیهاى معمولى فرق دارد و در غیرهنرمند اصلاً دیده نمىشود.[10]
٢. هنر واقعی؛ حاصل ادراک و احساس درونی
اگرچه بُروز هنر در چگونگىِ تبیین است، اما این، همه حقیقت هنر نیست؛ پیش از تبیین، یک ادراک و احساس هنرى وجود دارد و نکته اصلى آنجاست. بعد از آن که یک زیبایى، یک ظرافت و یک حقیقت ادراک شد، از آن هزار نکته باریکتر ز مو که گاهى آدمهاى غیر هنرمند نمىتوانند یک نکتهاش را هم درک کنند، هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر که در درون او برافروخته شده است، ظرایف و دقایق و حقایقى را ابراز مىکند. این مىشود هنر واقعى و حقیقى که ناشى از یک ادراک و یک بازتاب و یک تبیین است.[11]
هنر از ثروتهایى نیست که یکسره با کدّ یمین و عرق جبین به دست آمده باشد. تا قریحه و استعداد هنرى در شما نباشد، هر قدر هم که زحمت بکشید، باز همچنان در آن خَم اوّل باقى خواهید ماند. آن قریحه، کار و دستاورد شما نیست؛ آن را به شما دادهاند.[12]
سازندهى فیلم و عنصر کارگردان، بالخصوص در این میان، یک معرفت درونى را منعکس مىکند. ما اگر احساس مىکنیم که بهوسیلهى یک کارگردان یک معرفت عمیق صحیحى در یک فیلم منعکس نمىشود، باید ببینیم این معرفت عمیق، چگونه مىتوانست به دل این کارگردان القاء شود تا او بتواند معرفت درونى خودش را منعکس کند. چگونه مىشد این معرفت درونى، آنچنانى که منِ بیننده مىپسندم، به این کارگردان منعکس بشود و چرا نشده؟ هر کسى باید آنچه را که خودش مىفهمد، خودش ادراک مىکند و خودش احساس مىکند، آن را در هنرش بگنجاند؛ والّا هنر یک چیز مصنوعى خواهد شد. طبیعت قضیه هم همین است.[13]
٣. هنر؛ عطیه ای الهی و مسئولیتی سنگین
هنر گوهر بسیار گرانبهایى است که ارزش و گرانبهایىِ آن فقط بدین جهت نیست که دلها و چشمهایى را به خود جذب مىکند - خیلى از چیزهایى که هنرى نیست، ممکن است چشمها و دلهایى را به خود جذب کند - نه، این یک موهبت و عطیه الهى است. حقیقت هنر - هر نوع هنرى - یک عطیّه الهى است. در واقع هنر یک موهبت الهى و یک حقیقت بسیار فاخر است. به طور طبیعى کسى که این موهبت از سوى پروردگار - مثل همه ثروتهاى دیگر - به او داده شده است، باید بار مسؤولیتى را هم براى خودش قائل باشد؛ یعنى دادههاى خدا همراه با انجام تکلیفهاست. این تکلیفها لزوماً همه دینى و شرعى نیست؛ تکلیفهایى است که بسیارى از آنها از دل انسان بر مىخیزد. وقتى شما چشم دارید، این نعمتى است که بعضى افراد آن را ندارند؛ اما این چشم بهطور طبیعى غیر از لذّتها و برخورداریهایى که به شما مىدهد، تکلیفى را هم بر دوش شما مىگذارد - «چو مىبینى که نابینا و چاه است» - این تکلیف به خاطر چشمى است که شما دارید. لازم نیست که دین به آدم بگوید، یا یک آیه قرآن دربارهاش نازل شده باشد؛ این را دل شما مىفهمد. یا هیچ کس در دنیا نیست که ثروتمندى را - ولو آن برخوردارى، با کدّ یمین و عرق جبینِ خودش به دست آمده باشد - ملامت نکند، هنگامى که ببیند او نسبت به مستمندان، بىخیال و بىتفاوت و طعنهزن است. در حالى که آن ثروتمند ممکن است به شما بگوید خودم این ثروت را به دست آوردم و مال خودم است؛ اما شما از او نمىپذیرید. وقتى ثروت و موهبت و دستاوردى وجود دارد، در قبال آن تکلیفى هم خواهد بود. تا توانستید در وجود خودتان هنر را به اعتلاء برسانید. [14]
آن سرمایهیى را که خداى متعال به شما داده، صمیمانه و بحق در این راه مصرف مىکنید. هیچیک از این چیزهایى که ما داریم، متعلق به ما که نیست؛ متعلق به اوست و ارادهى ما هم باید در راه رضا و خواست او به کار رود. این سرمایه، چیز خیلى باارزشى است.[15] درجهى شما، درجهى خدایى است. این ذوق و استعداد هنرى که شماها دارید، این همان درجهاى است که به شماها داده. ما اگر بخواهیم این را با ابزارهاى مادى مدرجش کنیم، ضایعش کردهایم.[16]
۴. هنر با تعهد تنقاضی ندارد
بعضى کسان مىگویند در هنر متعهّد، کلمه اوّل با کلمه دوم تناقض دارد. هنر، یعنى آن چیزى که مبتنى بر تخیّل آزاد انسان است و متعهّد، یعنى زنجیر شده؛ این دو چگونه با هم مىسازد!؟ این یک تصوّر است؛ البته تصوّر درستى نیست. بحث مسؤولیت و تعهّد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمىگردد. بالأخره یک هنرمند قبل از اینکه یک هنرمند باشد، یک انسان است. انسان که نمىتواند مسؤول نباشد. اوّلین مسؤولیتِ انسان در مقابل انسانهاست. اگرچه انسان در مقابل طبیعت و زمین و آسمان هم تعهد دارد، اما مسؤولیت بزرگ او در قبال انسانهاست.
هنرِ ملتزم و متعهّد، یک حقیقت است و ما باید به آن اقرار کنیم. نمىتوان رها و یله و بىهوا و با انگیزههاى روزبهروز و احیاناً پایین و پست یا ناسالم، دنبال هنر رفت و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجى که در هنرمند وجود دارد، در صورتى حقیقتاً به وجود خواهد آمد که بداند دنبال چه چیزى مىرود و چه کار مىخواهد بکند، تا با هنرمندىِ خودش احساس رضایت و بهجت کند که آن کار را انجام مىدهد. در این صورت باید اخلاق انسانى، فضیلتها و معارف والاى دینى و الهى مورد توجّه باشند.
مگر مىشود آدم به یک ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ یک ارزشى را، هم پاس بدارد، هم ندارد؟ اینجا آدم باید موضع انتخاب کند و پاى آن بایستد. بههرحال در اینجا حدودى وجود دارد. مگر مىشود نسبت به این حدود بىتفاوت بود؟ همانطور که در ابتدا گفتم، نمىشود نسبت به ارزشها بىتفاوت بود.
ما نباید به ذهن و دل جوان چیزى را بدهیم که او را به سمت گناه و فساد مىلغزاند. این غیر از آزاد گذاشتن فکر براى انتخاب در مسألهاى است. شما مىدانید که مسائل احساساتى به کسى فرصت انتخاب نمىدهد؛ انسان را به سمتى مىکشاند، بدون اینکه قدرت انتخاب داشته باشد. اینها را من نمىپسندم. انسان در بسیارى از فیلمها و کارهاى نمایشى مشاهده مىکند که براى جلوه دادن به کار، از جاذبههاى جنسى استفاده مىکنند؛ در موسیقى یکطور دیگر؛ در بعضى از هنرهاى دیگر، طور دیگر.
مگر مىشود آدم به یک ارزش، هم معتقد باشد، هم نباشد؛ یک ارزشى را، هم پاس بدارد، هم ندارد؟ بههرحال در اینجا حدودى وجود دارد. مگر مىشود نسبت به این حدود بىتفاوت بود؟ اگر انسان محترم و عزیز است، دل و ذهن و فکر او هم عزیز و محترم است. نمىشود هر چیزى را به مخاطب داد، فقط به صرف اینکه او نشسته و به حرفهاى ما گوش مىدهد. باید ببینیم به او چه مىخواهیم بدهیم. محلِّ کلام، اخلاق و فضیلت است. آن چیزى که دغدغه برخى آدمهاى دلسوز در زمینه مسائل هنرى است، این است که ما به بهانه آزادى تخیّل یا آزادى هنرى، فضیلتسوزى و هتک اخلاق نکنیم. این بسیار مهمّ است. بنابراین هنرِ متعهّد یک واژه درست است.
البته من هیچ نفى نمىکنم؛ ممکن است کسى اشتباه کند؛ در این صورت انسان خطا را جبران مىکند؛ کمااینکه در مواردى به بعضى از دوستانى که آثار خودشان را به من ارائه کردند یا از طریق دیگرى من آن آثار را دیدم و به نظرات نقّادانهاى رسیدم - چه در بازیها، چه در محاورهها و به قول شما دیالوگها، چه در برخى از صحنهپردازیها - به آنها گفتم. البته بعضى اصلاح کردند، بعضى هم اصلاح نکردند. ما از آنهایى که اصلاح کردند، تشکّر کردیم؛ اما از آنهایى که اصلاح نکردند، هیچ وقت گله نکردیم که چرا اصلاح نکردید؛ چه برسد بالاتر از گله! [17]
۵. تذبذب خودمان را به پای هنر نبندیم!
چیزى که خیلى مهم مىباشد، این است که بهکار بردن هنر باید مثل همهى ابزارهاى دیگر که حامل یک فکر هستند، جهتگیریش خیلى دقیق و روشن و درست بوده باشد و دچار اشتباه در جهتگیرى نباشد. قرآن مایهى هنرى خیلى عجیبى دارد که اصلاً براى ما قابل تصویر نیست. در این منابع، [یعنی قرآن و احادیث] حرکت زیگزاگى وجود ندارد که مثلاً یکروز جهتگیریمان طورى باشد که به طرف چپ برویم و روز دیگر به طرف راست بپیچیم! این، غلط است. نمىشود به مجوز هنرمند بودن، این حالت تذبذب را براى خودمان روا بدانیم و بگوییم چون فلانى هنرمند است، نسبت به اصول با دیگران متفاوت است؛ یعنى کأنّه بعضى از اصول زندگى هست که براى همهى مردم اصل است، ولى اینها براى هنرمند اصل نیست و هنرمند به خاطر لطافت و رقت روحش و به خاطر ظرافت اندیشه و برداشتش، از اصول معمول زندگى مستثناست! نه، اصلاً چنین چیزى نیست.
این اهانت به هنر است که ما تذبذبهایى را که در ذات خودمان است و یا ناشى از احساسات غلطى است که در خودمان وجود دارد، به پاى هنر ببندیم؛ کمااینکه در گذشته، این هنرمندها غالباً اعتیادهاى بدى داشتند و به انواع و اقسام آلودگیها معتاد بودند. در آن وقت، من بعضى از آنها را مىشناختم و بعضى را هم از دور مىشناختم و مىدانستم که در چه وضعیتى هستند. یک وقت به یکنفر گفتم که چرا همهى آنها اینگونهاند و هر کس را که ما شنیدیم و فهمیدیم و دیدیم، معلوم شد که یک طور گرفتار است. گفت: هنرمند است دیگر!! واقعاً به نظر من هیچ اهانتى به هنر بالاتر از این مطلب نیست. او به عنوان اهانت، این اظهارنظر را نمىکرد؛ بلکه او به عنوان عذرخواهى مىگفت! مىخواست بگوید بالاخره هنرمند آدم لطیفى است و دچار چنین چیزهایى مىشود؛ در حالى که این اصلاً مجوز نمىشود.
من مىگویم حالا که در دورانى زندگى مىکنیم که آن آلودگیها و گرفتاریها کمشده و یا در معیارهاى موجود زندگى ساقط شده است و در معیارهاى دوران بعد از انقلاب، این حرفها بیش از گذشته عیب است، نباید چیزهاى دیگرى را به حجت و مجوز هنرمند بودن، جایگزین همان گرفتاریها بکنیم. به اعتقاد من، غرض این است که آن خط اصیل اسلامى و ناب و قرآنى که همان خط انقلاب اصیل و خط امام ماست، حفظ شود.[18]
۶. تعهد در باب فرم
هنرمند به خاطر ویژگى بسیار ممتازش، تعهّد جداگانهاى غیر از آن بیانى که قبلاً گفتم، دارد. هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنرِ خودش و هم در قبال مضمون تعهّد دارد. کسى که قریحه هنرى دارد، نباید به سطح پایین اکتفا کند. این یک تعهّد است. هنرمند تنبل و بىتلاش، هنرمندى که براى تعالى کار هنرىِ خودش و ایجاد خلاقیت تلاش نمىکند، در حقیقت به مسؤولیتِ هنرى خودش در قبال قالب عمل نکرده است. هنرمند باید دائم تلاش کند. البته ممکن است انسان یک وقت به جایى برسد که بیش از آن نمىتواند تلاش کند - بحثى نیست - اما تا آنجایى که مىتواند، باید براى اعتلاى قالب هنرى تلاش کند. این تعهّد در قبال قالب، بدون یک احساس شور و عشق و مسؤولیت - البته این شور و عشق هم مسؤولیت است؛ آن هم یک دست قوى است که انسان را وادار به کارى مىکند و نمىگذارد که احساس تنبلى و تنآسایى، او را از کار باز بدارد - به دست نمىآید.[19]
من مطلبى را - به گمانم - از قول «رومن رولان» خواندم که گفته بود در یک کار هنرى، یک درصد هنر، نودونه درصد اخلاق؛ یا احتیاطاً اینگونه بگوییم: ده درصد هنر، نود درصد اخلاق. به نظرم رسید که این حرف، حرف دقیقى نیست. اگر از من سؤال کنند، من مىگویم صددرصد هنر و صددرصد اخلاق. اینها با هم منافات ندارند. باید صددرصد کار را با خلاّقیت هنرى ارائه داد و صددرصد آن را از مضمون عالى و تعالىبخش و پیشبرنده و فضیلتساز پُر کرد و انباشت. [20]
به نظر من، در کار شما دو چیز اساسى وجود دارد: یکى مایهى کار، یکى هم جهتگیرى کار است. در موسیقى هم همینطور است.[21].
٧. مایه هنری را تقویت کنید
لابد عدهیى با محتوا و جهتگیرى مخالفت خواهند کرد. [اما] یک چیز است که کسى با آن نمىتواند مخالفت کند و آن خود هنر و مایهى هنرى شماست. اگر شما یک نوشته و شعر و آهنگ و نقاشى و یا محصول خوب هنر را که سرشار و برخوردار از مایهى هنرى است، عرضه کردید، هیچکس نمىتواند بگوید که این بد است. هیچکس نمىتواند با آن مخالفت کند؛ زیرا مثل همان دشمنى با خورشید مىشود:
مادح خورشید مداح خود است - که دو چشمم روشن و نامُرمد است؛
اگر من هنر شما را ستایش کردم، در حقیقت از خودم ستایش کردم. کسى که از هنر شما تعریف کند، بر سر شما منّتى ندارد. اگر کسى به هنر شما تهاجم کرد، در حقیقت خودش را خراب نموده و به خودش حمله کرده است. وقتى صحبت از ستایش هنر مىشود، یک اثر هنرىِ برجسته به معنى آثار استثنایى تاریخ، مورد نظر نیست؛ بلکه برخوردارى از مایهى کافى هنر مورد نظر است. مگر مىشود کسى این واقعیت را انکار کند؟ کسانى که اهل انصافند، این آدم را تخطئه خواهند کرد. [22]
باید روش های هنرمندانه را فراگرفت و برای ساخت اثرهای هنری مبتنی بر حقیقت، همت کرد که این هدف نیز جز با تلاش هنرمندان متعهد و جوانان مؤمن محقق نخواهد شد. در کارهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی به هیچ وجه نباید از هنر و روشهای هنرمندانه کم گذاشت. قوام یک اثر هنری به قصه پردازی مناسب، قوی و جذاب است که باید در این زمینه توجه جدی تری شود.[23]
[پس] بیان هنرى هم شرط اصلى است؛ کما اینکه خطبهى حضرت زینب در شهر کوفه و شهر شام، از لحاظ زیبایى و جذابیت بیان، آیت بیان هنرى است؛ طورى است که اصلاً هیچکس نمىتواند این را نادیده بگیرد. یک مخالف یا یک دشمن وقتى این بیان را مىشنود، مثل تیر بُرنده و تیغ تیزى، خواهىنخواهى این بیان کار خودش را مىکند. تأثیر هنر به خواست کسى که مخاطب هنر است، وابستگى ندارد. او بخواهد یا نخواهد، این اثر را خواهد گذاشت.[24]
من مىخواهم از این نکته چنین نتیجه بگیرم که شما - چه به عنوان شخص هنرمند و چه به عنوان مجموعهى حوزهى هنرى سازمان تبلیغات - باید به افزایش مایهى هنرى بپردازید، تا مایهى هنرىِ شما بیننده را خاضع کند و کسى را که مدعى و مستفسر حالات و منتظر رهآورد شماست، قانع نماید که در اینجا، مایهى هنرى موجود است.
شکى نیست کسانى که تفکرات یا انگیزهها یا اهواى غلط دارند، از هنر استفاده خواهند کرد. هنر چیزى است که همهى ذىشعورهاى عالم - عامل و مستمع - با بهکار بردن و با التذاد به آن، مىخواهند استفاده کنند. اصلاً در دنیا کسى وجود دارد که صاحب عقل باشد، ولى نخواهد از هنر استفاده کند؟ طبیعى است که همه مىخواهند از هنر استفاده کنند. یکى از انواع استفاده هم این است که یکنفر، اندیشهى ناپاکى را با یک وسیلهى هنرى در ذهنها بریزد. بنابراین، آن فرد هم مىخواهد از هنر استفاده کند - اصلاً جاى ملامت نیست - مثل پول و سلاح که از آن استفاده مىکنند. [25]
[در حوزه دفاع مقدس] بعضى از کارها هست، مشترى پیدا نمیکند؛ این اشکال در مضمون و محتوا نیست، اشکال در ساخت است، در قالب است، در کیفیت است، در مایههاى کمِ هنرى است که به خرج داده میشود و در یک اثر به کار میرود و طبعاً طالب پیدا نمیکند. بنابراین در این زمینه هرچه بتوان کار کرد، هرچه بتوان سرمایهگذارى مالى و مدیریتى و وقتى و اینها کرد، جا دارد؛ و سفارش ما این است.[26]
٨. نقش پشتوانه فکری هنرمند
هرچه اندیشه و فکر و درک عقلانى بالاتر باشد، مىتواند به آن درک ظریف هنرى کیفیّت بیشترى بدهد. حافظ شیرازى صرفاً یک هنرمند نیست؛ بلکه معارف بلندى نیز در کلمات او وجود دارد. این معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمىآید؛ بلکه یک پشتوانه فلسفى و فکرى لازم دارد. باید متّکا یا نقطه عزیمت و خاستگاهى از اندیشه والا، این درک هنرى و سپس تبیین هنرى را پشتیبانى کند. البته همه در یک سطح نیستند؛ توقّع هم نیست که چنین باشند. این در مورد همهى رشتههاى هنرى صادق است. شما از معمارى بگیرید تا نقاشى و طرّاحى و مجسمهسازى و تا کارهاى سینما و تئاتر و شعر و موسیقى و بقیه رشتههاى هنرى؛ همین معنا در آنها وجود دارد. یک وقت شما معمارى را مىبینید که اندیشهاى دارد؛ یک وقت یک معمار از لحاظ اندیشه، لُخت و بىهویّت است و متّکى به فکرى نیست. اینها اگر بخواهند بنایى را ایجاد کنند، دو گونه طرّاحى مىکنند. اگر ساخت یک شهر را به دست دو نفر آدمِ اینطورى بدهند، یک نیمه آن با نیمه دیگر بهکلّى متفاوت خواهد بود. [27]
٩. اخلاص در هنر
هنر، بخشى از آن فاخرترین و ارزشمندترین قسمتهاى جان انسانى است؛ باید براى این ارزش قائل شد و آن را براى خدا خرج کرد. [28] اینکه گفتیم شما مسئولیت دارید، این مسئولیت پیش خدا اجر هم دارد؛ یعنى شما واقعاً نیتتان را خدایى کنید. این خانم گفتند که من دنبال احساسات شخصى خودم هستم، خیلى خوب، عیب ندارد، تشخیص شخصى خودتان را بسازید؛ اما با همین کار، نیت خدایى بکنید. نیت کنید که خدا را از خودتان راضى کنید و اجر ببرید. کار مهمى دارید انجام مىدهید؛ چرا خودتان را از اجر محروم مىکنید؟ با این کار اجر ببرید و مىشود. اجر فقط این نیست که شما فیلم نماز و روزه درست کنید؛ نه، آن چیزى که اخلاق جوانها، رفتارهاى اجتماعى، انضباط اجتماعى، جدیت در کار، ایمان قوى و احساس مسئولیت را در نسلهاى جوان زنده مىکند، این پیش خدا اجر دارد.
امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) به امام حسن و امام حسین مىگوید: «اعملا للأجر» براى مزد کار کنید. این مزد درهم و دینار دنیا نیست که براى امیرالمؤمنین میلیاردهایش به قدر یک ذره خاک ارزش ندارد؛ این مزد، مزد خدایى و مزد الهى است. این را به شما عرض بکنم، هیچکدام از شماها هم از مزد الهى بىنیاز نیستید. از این مرز که ما عبور کردیم - مرز مردن - این اول نیاز ماست به این مزد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، از این مرز عبور مىکنیم و آنجا احتیاج داریم؛ آنجا تنها هستیم و به اجر الهى احتیاج داریم؛ شما در این میدان دارید حرکت مىکنید، کار کنید براى خداى متعال. البته به عنوان یک انسان نخبه، یک هنرمند و یک نگاه نافذ به جامعه و کشور و انسانها، مىتوانید احساس مسئولیت کنید و اجر انسانى و وجدانى هم مىتوانید ببرید.[29]
آنجایى که نوشتههاى شما حاکى از اخلاص است، هر چیزى شما ارایه کنید که نشانگر اخلاص باشد، خیلى اهمیت دارد. آن نقطه انسان را تکان مىدهد. والّا همه فداکارى مىکنند؛ براى تعصب و خودنمایى هم فداکارى مىکنند؛ خطر مرگ هم دارد. مثلاً خلبانى در یک مانور، جلوى چشم مردم چند معلق مىزند و صدى پنجاه هم ممکن است سقوط کند؛ اما او این را براى خودنمایى قبول مىکند. به خاطر خودنمایى، بیش از این را هم مىکنند؛ مثلاً بعضى خودشان را آتش مىزنند! اینها ارزشى ندارد. آنجایى که کار با اخلاص همراه است، یعنى انسان فقط براى خاطر خدا و براى انجام وظیفهى الهى کارى را انجام مىدهد، آن صفا و درخشندگى این را دارد.[30]
[1] - بیانات در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه مبارکهى فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان)؛ 13/11/77.
[2] - بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 25/4/70
[3] - بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جمعى از پیشکسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگویان دفتر ادبیات و هنر مقاومت؛ 31/6/84
[4] - بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 25/4/70
[5] - بیانات در دیدار با هنرمندان حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 21/8/68
[6] - بیانات در دیدار دست اندرکاران مجموعه تلویزیونی مردان آنجلس؛ 8/12/77
[7] - بیانات در دیدار با هنرمندان حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 21/8/68
[8] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[9] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[10] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[11] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[12] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[13] - بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعى از کارگردانان سینما و تلویزیون؛ 23/3/85
[14] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[15] - بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 25/4/70
[16] - بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعى از کارگردانان سینما و تلویزیون؛ 23/3/85
[17] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[18] - بیانات در دیدار با هنرمندان حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 21/8/68
[19] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[20] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[21] - بیانات در دیدار با اعضاى «گروه ادب و هنر» صداى جمهورى اسلامى ایران؛ 5/12/70
[22] - بیانات در دیدار با هنرمندان حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 21/8/68
[23] - دیدار کارگردان، هنرمندان و عوامل تولید سریال حضرت یوسف علیه السلام؛ 9/9/88
[24] - بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار جمعى از پیشکسوتان جهاد و شهادت و خاطرهگویان دفتر ادبیات و هنر مقاومت؛ 31/6/84
[25] - بیانات در دیدار با هنرمندان حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 21/8/68
[26] - بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس؛ 24/6/88
[27] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[28] - بیانات در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه؛ 1/5/80
[29] - بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعى از کارگردانان سینما و تلویزیون؛ 23/3/85
[30] - بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزهى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى؛ 25/4/70
